.
سیاه
طلایی
عذابم می دهی
بدون نگاه
بدون حرف
حتی بدون لبخند
با رنگینکمانی که به سرم می ریزی .
رامین حاجی کریمیان
سیاه
طلایی
عذابم می دهی
بدون نگاه
بدون حرف
حتی بدون لبخند
با رنگینکمانی که به سرم می ریزی .
پنج دقیقه کنار خیابان بایستد اگر
موهای مش شده ی ریخته روی کمرش
می ریزد روی صندلی الگانس
مثل فاحشه های روبروی دادگستری نیست
خیابان به خیابان
کوچه به کوچه
دنبالم آمده
چشم های مثل گربه اش را انداخته توی چشم هام
زل زده
می گوید :
بیست سال آزگار کجا غیبت زده بود
تو که نه جانبازی
نه شهید
نه مفقودالاثر .
پر از سرباز است این درخت .
[] [] []
با دو خشاب اضافی بر بند حمایل
با پوتین های سیاه
لباسم
همرنگ درخت
کلاه بر سر
بی شاخه و برگ
تفنگ بر پشت .
[] [] []
هفت قدم و چهار قنداق
از این سنگ تا درخت .
[] [] []
این درخت پر از سرباز است
ایستاده
خبردار
بی پوتین
بی تفنگ .
[] [] [] []
[] [] [] []
جایی برایم نیست روی تن درخت
هر چه می زنم
سرنیزه ام در سنگ فرو نمی رود .
شیمیایی تر از پدرم
مغناطیسی تر از برادرم که آهنربا به تنش می چسبد
هر روز مثل خان کلاشینکف دور خودم پیچ می خورم و
به پلاک زنجیر شده به گردنم نگاه می کنم
به جعبه های مهمات که مثل تابوت افتاده اند
و شب
می ترسم
به آسمان نگاه کنم و
موشک ها
دوباره جای ستاره ها را گرفته باشند .
در رفتم از پست نگهبانی پادگان
قهقهه کنان پا توی شهر گذاشتم
به احترامت : به قشنگترین دختران
ادای احترام نظامی کردم
کنار مزون عروس خبردار ایستادم و خیره بر سپیدی قامتت
سرود ملی سر دادم .
از دانشگاه که بر می گردی
کنار سی و سه پل بایست
دست بکش توی زاینده رود
و برای سیاست خارجه و برای دیپلماسی دعا کن
به سپیدی پادگان تبریز قسم
برایت هزار ترانه ی ترکی از حفظ می کنم .
از بلند گوی محل ، مارش می شنوم
یکی
آنطرف تر
به پستان های آویزان تو روی طناب رخت
نگاه می کند .